![]() |
![]() |
|
| fcb |
|
سلام! بازهم دیر آپیدم...میدونین که؟سخت در حال درس خوندنم...تو این هفته بارسا ۳-۰رئال بتیس رو برد و دیشب هم که با ۲ تا گل از رنجرز برد...که یه گلش هم مسی زد و پاس اون یکی هم داد که هانری گلش کرد...! دوشنبه مشغول خوندن کامنت های شما بودم تموم که شد گارد گرفتم که همراه با یه حرکت چرخشی به همراه صندلی ، بپرم پایین ، که دستم گیر کرد به میز کامپیوتر و ... خودم دیدم که یه تیکه از گوشت و پوستش از میز آویزون بود...خلاصه رفتم و به زهره نشون دادم...اون هم دستشو به من نشون داد و گفت : برو سوسول ، دست منو ببین...آخه میز کامپیوتر قبلا چند تا قربانی دیگه هم گرفته بود...من هم احساس کردم هیچی نشده و فقط یه چسب زخم زدم روش و بی خیالش شدم...ولی بعد چند ساعت خونش بند نیومد...شب به هر زوری که بود مامان و بابا منو بردن درمونگاه و دستمو پانسمان کردن...تصمیم گرفته بودم اون شب تا صبح درس بخونم که اینجوری شد...به قول زهره قانون مورفیه...تا امروز هم که پنج شنبه است خونش بند نیومده از اول سال تا حالا زنگهای ورزش هیچی گل نزده بودم...دیروز که میرفتم مدرسه بابا بهم گفت : امروز فوتبال بازی نکنیا...من هم نه کتونی پوشیدم ، نه لباس ورزشی بردم...ولی زنگ ورزش بچه ها هی اصرار کردن که حسین بیا...من هم رفتم و اتفاقا ۲ تا گل هم زدم...و طلسم گل نزدنامو شکستم...!!!...زنگ املا هم یه ذره واسه معلممون فیلم بازی کردم من نمیدونم شصت من چیه که زهره روش یادگاری نوشته...تازه میخواست بنویسه "لعنت بر پدر مادر کسی که...." ...که خدارو شکر جا نشد...! راستی به این عکس سمت چپ بالای صفحه نیگا کردین؟...هنریه...!!
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 17 آبان1386ساعت 10:57 قبل از ظهر توسط حسین کرانی |
|
|
صفحه نخست ایمیلم آرشیو |
| درباره وبلاگ |
من حسینم- 11 سالمه و عاشق مسی و بارسلونام
|
| نوشته های پیشین |
|
مهر 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 |
| پیوندها |
|
پسرخاله مادربزرگ شوهر دختر خاله من"آقای خاتمی" سویل پرسپولیس و بارسا 90 عشق آرژانتین آبی و اناری پوشان نیو کمپ نبض خیس صبح نخودی هیئت عشاق الآرژانتین لوس بی مزّه! |
|
RSS
|